جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
146
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
كوچك كلات شاه محمد كه قناتى دارد و دور تر كلات محمود را مىديدم . تپهها به رنگهاى گوناگون نبود اگرچه رفتهرفته كوتاهتر و كمپيچوتابتر مينمود و قسمتى از دامنهها را شخم زده بودند . همه جا به رنگ خاكى به نظر مىرسيد همان جنس خاكى عالى ولى بىجلا كه پوشاك سربازان ما در سرزمينهاى گرم و بد هواست . زباران ( 15 ميل ) با آنكه نامش دلالت بر فراوانى دارد صورت ظاهرش گواهى نميدهد كه جز سنگ و خاك چيزى به حد وفور داشته باشد . در هرحال آنجا جويبار باريكى آب حوض را كه صاف و زلال است لبريز و درختان معدود بيد و تبريزى را سيراب مىكند . دو فرسخ ديگرى كه تا قوچان مانده بود فرسخهاى سنگين بود . ازاينرو كمى از ظهر گذشته بود كه من به مقصد رسيدم . از سه ربع قبل از ورود درختان و باغها و تاكستانهاى شهر را كه در پائين جلگهاى وسيع قرار داشت و مانند اثر پا بر خاك سرخ ريگزارى مينمود مشاهده ميكردم . اراضى مزروع وسيع در حومهء شهر به صورت نمايانى جلبنظر و چنين مينمود كه گويا از آسمان پهلوانى فرود آمده و قدم سنگين خود را در اين نقطهء دورافتادهء خالى بر سطح زمين نهاده و از بركت سحرآميز آن همه جا را زود و سريع جوانه و شكوفه فراگرفته بوده است . در سمت شمال و جنوب جلگه را رشتههائى كه از طرف غرب به شيروان و از جانب شرق به مشهد كشيده شدهاند محصور ساخته بود . در حدود دو ميلى شهر و در آخرين برآمدگى تپهها قبل از ورود به دشت باز به جاده اصلى برآمدم و تند و چالاك به طرف ديوارهاى شهر تاختم . در يك ميلى آنجا پلى بود با طاقى بلند ، بر مسير رودخانه اترك « 1 » كه در آن موقع سال خشك بود . رمهء بزان در رودخانهء خشك ، تهماندهء علفهاى مرداب را ميچريدند
--> ( 1 ) - در اينكه آن مجراى اصلى رودخانهء اترك بوده است من ترديدى ندارم كه از درهء تبارك در پائين ارتفاعات اللّه اكبر كه در 20 ميلى جنوب قوچان است سرچشمه ميگيرد و گاهى نيز تا همانجا تبارك خوانده مىشود . والنتين بيكر مدعى شده است كه سرچشمهء آن را در محلى به نام قرهقازان ( ديگ سياه ) در مجاورت شيروان يافته بود ولى او گويا متوجه مجراى عليا كه در آن موقع آب نداشته ، نشده بوده است .